عزیزه نودینیان

کاله محبی

عزیزه نودینیان

۱۳۳۲ - ۱۳۸۳



عزیزه نودینیان فعال کردستان و بخشی از نسل دوم عدالت‌خواهان این منطقه بود.

عزیزه نودینیان (۱۳۳۲–۱۳۸۳)

عزیزه نودینیان فعال کردستان و بخشی از نسل دوم عدالت‌خواهان این منطقه بود. او خواهر دو فعال سیاسی کشته‌شده و دختر دایه کالی (کوکب محیبی) بود. عزیزه در سنندج به عنوان دومین فرزند و تنها دختر یک خانواده پرجمعیت با هفت پسر به دنیا آمد و از سنین پایین مسئولیت‌های سنگین خانه‌داری را بر عهده گرفت. برادرش به یاد می‌آورد: «عزیزه ساعت پنج صبح بیدار می‌شد، خمیر را ورز می‌داد، برای یک خانواده ده نفره نان می‌پخت و بعد به مدرسه می‌رفت.» او همچنین تقسیم کار را به گونه‌ای سازماندهی کرد که همه در کارها سهیم باشند.

او به انتخاب خود با یک معلم سپاه دانش که در مریوان خدمت می‌کرد ازدواج کرد. یک سال و نیم بعد با داشتن یک فرزند و مسئولیت کامل آن کودک، تصمیم به جدایی از همسر اول خود گرفت. پس از بازگشت به مریوان، دوره کمک‌پرستاری را در سنندج گذراند و سپس برای کار در حوزه بهداشت عمومی به مریوان بازگشت. در جریان درگیری‌های بین حزب دموکرات کردستان عراق و رژیم صدام حسین، زمانی که مجروحان و آوارگان غیرنظامی از مرز به شهرهای مرزی ایران سرازیر می‌شدند، عزیزه بعد از پایان شیفت کاری خود خانه به خانه می‌گشت و به درمان مجروحان می‌پرداخت.

خانواده نودینیان چپ‌گرا بودند و حتی قبل از انقلاب ۱۳۵۷ تحت نظر ساواک قرار داشتند. در یک یورش، عزیزه با هوشمندی سر و صدا به پا کرد و بچه‌ها را بیدار کرد تا گریه کنند تا مأموران متوجه کتابخانه پنهان کتاب‌های ممنوعه نشوند.

پس از ازدواج به سنندج نقل مکان کرد و در بیمارستان شهر مشغول به کار شد. در جریان محاصره سنندج و مقاومت مردمی، او به پزشکان و پرستاران در تأمین دارو و درمان مجروحان کمک کرد. این فعالیت‌ها منجر به اخراج عزیزه و چند تن از کارکنان شد؛ او بعداً بازنشسته شد، مدتی را در بیجار گذراند و سپس به سنندج بازگشت و تا پایان عمر در خدمات بهداشتی فعال ماند.

بین سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹، هم‌زمان با افزایش اعتراضات در کردستان ابتدا علیه سلطنت پهلوی و سپس جمهوری اسلامی، عزیزه در کنار مادرش دایه کالی در راهپیمایی‌ها، اعتصابات سراسری و تحصن‌ها در مقابل زندان‌ها شرکت می‌کرد. عدالت‌خواهی او پس از دستگیری برادرانش نعمت (نعمت‌الله)، هیبت (هیبت‌الله) و شوکی (شکرالله) شدت گرفت. او بارها همراه مادر و دیگر خانواده‌ها در مقابل زندان‌های سنندج، کرمانشاه، کامیاران و تبریز تحصن کرد و خواستار آزادی آن‌ها شد.

پس از کشته شدن برادرش عه‌به (عبدالله) در حین خدمت در پیشمرگه و اعدام نعمت در زندان، عزیزه کاملاً به جمع خانواده‌های داغدار پیوست. او در بیشتر مراسم یادبود چه در خانه‌ها و چه در گورستان‌ها شرکت می‌کرد و با حمل عکس‌ها و خواندن سرودها و اشعار انقلابی خاطره‌ها را زنده نگه می‌داشت. به همین دلیل چندین بار دستگیر شد. در زندان، مأموران سعی کردند او را مجبور به امضای تعهدنامه‌ای برای عدم شرکت یا خواندن در این اجتماعات کنند اما او نپذیرفت.

روایت عزیزه منحصربه‌فرد از مواجهه اجباری با «شوکی» و «اعتراف» صحنه‌سازی شده بازجوها

«به من گفتند: «برادرت شکرالله (شوکی) به همه چیز اعتراف کرده، دیگر مقاومت نکن.»
مرا به اتاق تاریکی بردند. در نور کم‌رنگی که از سقف می‌تابید، دیدم دو نفر کسی را که در پتو پیچیده شده بود روی زمین انداختند. از آن نور ضعیف فهمیدم که باید شوکی، برادرم باشد.
سرش فریاد زدم: «من کدام راز تو را نگه داشتم که حالا به آن‌ها گفته‌ای؟ من چه کاری می‌توانسته‌ام با تو کرده باشم که نیاز باشد به چیزی اعتراف کنم؟»
می‌دانستم می‌خواهند ما را علیه یکدیگر بشورانند. از واکنش من فهمیدند که نمی‌توانند اعتراف اجباری از من بگیرند و مرا از اتاق بیرون بردند.
دیدن شوکی آن‌قدر بی‌جان از شکنجه، بیش از هر کتکی که می‌توانستند بزنند به من آسیب زد.»

در سال‌های مقاومت، بخش مهمی از کار زنان و مادران مراقبت از فرزندان پیشمرگه بود. بسیاری از زوج‌های مبارز نوزادان خود را به خویشاوندان در شهرها می‌سپردند تا از بمباران و نبود امکانات پزشکی در کوهستان در امان باشند. این کودکان اغلب فاقد شناسنامه رسمی بودند و در زمان جیره‌بندی جنگ، کوپن شیر خشک دریافت نمی‌کردند. عزیزه مسئولیت بزرگی بر عهده گرفت: او در عین بزرگ کردن سه فرزند خود و کار در بیمارستان، سرپرستی نوید، پسر برادرش نسان را نیز بر عهده گرفت. او هر سال تولد نوید را به گردهمایی کوچکی از مادران و فعالان برای یادآوری کشته‌شدگان تبدیل می‌کرد جلساتی که خطر امنیتی واقعی داشت اما او با شجاعت ادامه داد.

روایت‌های شاهدان. سال‌ها بعد، هنگامی که عزیزه برای دیدار خانواده به خارج از کشور سفر کرد، فعالان سابق و زندانیان سابق افرادی که از طریق شبکه‌های مخفی شهری با او در تماس بودند به خانواده (و بدین ترتیب به اسد) گفتند: «هر وقت روز ملاقات زندان می‌رسید، می‌دانستیم عزیزه می‌آید؛ او پیغام، خبر یا چیزی که نیاز داشتیم را می‌آورد.»

به دلیل کار در بیمارستان و دسترسی به لوازم، عزیزه به یک رابط کلیدی برای کمک‌های پزشکی به مجروحان و شبکه‌های مقاومت تبدیل شد. او با گروه‌هایی از پزشکان و پرستاران از جمله دکتر اردلان همکاری می‌کرد که برخی از آن‌ها اخراج، زندانی یا اعدام شدند و برخی دیگر بعداً به پیشمرگه پیوستند. در آن سال‌ها او به طور مخفیانه در سنندج با کومله، بعداً با حزب کمونیست ایران و همچنین با حزب کمونیست کارگری ایران همکاری می‌کرد.

در مراسم یادبودی که پس از مرگش در سوئد برگزار شد، زندانیان سابق، فعالان و دوستان درباره پشتکار و مراقبت او صحبت کردند. به گفته خانواده‌اش، او در سال ۱۳۸۳ در سنندج بر اثر سکته قلبی درگذشت؛ آن‌ها این مرگ را زودهنگام و ناشی از دهه‌ها فشار و سرکوب می‌دانند.

به یاد عزیزه نودینیان فعال کردستان که درد و امید را با هم حمل کرد و عدالت‌خواهی را بخشی از زندگی روزمره ساخت.


یادداشت‌ها

[1] «فعال کردستان». در سراسر متن، «کردستان» به منطقه کردنشین داخل ایران (به ویژه استان کردستان و مناطق اطراف) اشاره دارد، نه مناطق فرامرزی کردستان، مگر اینکه خلاف آن ذکر شود.

[2] دایه کالی (کوکب محیبی). دایه (کردی: دايێ) به معنای «مادر» است و برای زنان مسن محترم استفاده می‌شود؛ کالی نام محاوره‌ای اوست. نام تولدش کوکب محیبی بود.

[3] حزب دموکرات کردستان عراق و رژیم صدام حسین به طور متناوب درگیر بودند؛ مجروحان و آوارگان اغلب به شهرهای مرزی ایران سرازیر می‌شدند. عزیزه در مریوان به این غیرنظامیان کمک می‌کرد.

[4] ساواک پلیس مخفی و سازمان اطلاعات دوران شاه (۱۳۳۶–۱۳۵۷) بود.

[5] سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیروی امنیتی/نظامی پس از ۱۳۵۷ است.

[6] کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان) پس از ۱۳۵۷ ظهور کرد و بعداً به تأسیس حزب کمونیست ایران (۱۳۶۲) کمک کرد. حزب کمونیست کارگری ایران (تأسیس ۱۳۷۰) از آن منشعب شد. همکاری عزیزه به نقش‌های مخفی کمک و پشتیبانی در سنندج اشاره دارد.

[7] پیشمرگه ها جنگجویان کرد هستند؛ در اینجا به واحدهای مسلح کرد فعال در و اطراف کردستان ایران در طول دهه ۱۹۸۰ اشاره دارد.

[8] بیجار شهری در استان کردستان است؛ انتقال عزیزه به آنجا به عنوان یک تنبیه اداری عمل کرد تا اینکه به سنندج بازگشت.

[9] کوپن‌های جیره‌بندی. در طول اقتصاد جنگی دهه ۱۹۸۰، کالاهای اساسی (از جمله شیر خشک) در ایران از طریق دفترچه‌های کوپن توزیع می‌شد؛ نبود مدارک قانونی اغلب خانواده‌ها را از دریافت آن محروم می‌کرد.

[10] نام‌ها و نام‌های مستعار. در محافل خانوادگی و فعالان، برادران معمولاً با اشکال کوتاه کردی صدا می‌شدند: عه‌به (عبدالله)، شوکی (شکرالله)، هیبت (هیبت‌الله) و نعمت (نعمت‌الله). با توجه به دیدگاه چپ خانواده، از اشکال کوتاه‌تر در این روایت استفاده شده است.

مصاحبه‌ها

اسد نودینیان
اسد نودینیان

فرزند دایه کالی / کوکب محبی

بیوگرافی اسد نودینیان

اسد نودینیان (متولد ۱۳۳۶)

معلم، فعال سیاسی و راوی در «پروژه تاریخ شفاهی مادران دادخواه کردستان»


اسد نودیانیان در سال ۱۳۳۶ در مریوان، استان کردستان، متولد شد. او در خانواده‌ای کارگری با پیشینه‌ای از مشارکت سیاسی رشد یافت و از دوران نوجوانی در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی حضور داشت. در جریان انقلاب ۱۳۵۷، از کنشگران فعال در مریوان بود و در ادامه به صفوف نیروهای پیشمرگه کومله پیوست.


خانواده نودیانیان از شناخته‌شده‌ترین خانواده‌های دادخواه در کردستان ایران به شمار می‌آیند. مادر او، دایه کالی محبی از چهره‌های پیشگام جنبش مادران دادخواه بود و خواهرش، عزیزه نودینیان از فعالان برجسته زن کُرد و از چهره‌های شاخص دادخواهی در منطقه محسوب می‌شد.


در گفت‌وگوهای ثبت‌شده در چارچوب «پروژه تاریخ شفاهی مادران دادخواه کردستان»، نودیانیان با بازخوانی تجربه‌های شخصی و خانوادگی خود از مبارزه، سرکوب، مقاومت و تبعید، روایتی مستند و تحلیلی از تحولات سیاسی و اجتماعی کردستان در دهه‌های پس از انقلاب ارائه می‌دهد. این شهادت‌ها بخشی ارزشمند از حافظه جمعی و تاریخ معاصر کردستان را شکل می‌دهند.

جزئیات مصاحبه

مشخصات مصاحبه

• تاریخ مصاحبه: ۲۲ ژوئن ۲۰۲۴

• مکان: استکهلم

• مصاحبه‌شونده: اسد نودینیان (فرزند دایه کالی / کوکب محیبی)

• موضوع مصاحبه: دایه کالی و نقش او در جنبش عدالت‌خواهی در کردستان

• مصاحبه‌کنندگان: فریبا محمدی و [نام مصاحبه‌کننده دوم محفوظ است]

• زبان مصاحبه: فارسی

• مدت: تقریباً یک ساعت

• فرمت: مصاحبه صوتی (تاریخ شفاهی)

بۆ هاوڕێ عەبە (ی نەودینیان)


شەوە؛ شیوەنە، گردەڕەش ڕەشپۆش!
مەریوان، یەکسەر،
ئازیەتبار، پەرۆش.
عەبە شەهیدبوو؛ پێشمەرگەی پێشەنگ
مەشعەلی سووری جەرگی شەوەزەنگ
بەڵام خاترجەم، هەتاکو ماوین
بەخارای خەمت تێغمان ئەساوین.
خەمی گرانی شەهید بوونی تۆ
ئەکەین بە هێزی دووبارە، لە نۆ؛
ئەیکەین بە هوروژم
بەرەوڕووی دوژمن
تا هەڵی ئەکەین ئاڵای سەرکەوتن.
سا تۆیش مژدەیەک بەرە بۆ فوئاد
بڵێ: گشت وڵات
پڕە لە خەبات!
شاعێر: ڕێبوار مۆسلێح