دایه کالی (کوکب محبی)

مادر دادخواه

کله موهبی

دایه کالی (کوکب محبی)

۱۹۲۳–۱۹۹۷ (تقریبی)



دایه کەلی (با نام تولد کوکب محبی) یکی از مادران دادخواه کردستان بود: چهره‌ای محوری در حمایت مردمی از فعالان زندانی و جان‌باخته در سنندج و مریوان از سال ۱۹۷۹ تا دهه ۱۹۹۰، و از زنانی که دهه‌ها به تداوم مقاومت سیاسی در شرایط محاصره کمک کردند.

دایه کەلی (کوکب محبی)

۱۹۲۳–۱۹۹۷ (تقریبی)

دایه کەلی (با نام تولد کوکب محبی) یکی از مادران دادخواه کردستان بود: شخصیتی محوری در حمایت مردمی از فعالان زندانی و جان‌باخته در سنندج و مریوان از سال ۱۹۷۹ تا دهه ۱۹۹۰، و از زنانی که به دوام مقاومت سیاسی در شرایط محاصره برای چندین دهه کمک کردند.

او در خانواده‌ای کارگر به دنیا آمد و بعدها با احمد نودینیان، کارگری که در بخش آموزش عمومی مشغول بود، ازدواج کرد. خانواده به شهر مریوان نقل مکان کردند. آن‌ها هشت فرزند داشتند: هفت پسر و یک دختر. در سال‌های پس از انقلاب ۱۹۷۹، تقریباً همه اعضای خانواده زیر نظر دولت، در معرض بازداشت یا سرکوب مستقیم قرار گرفتند؛ نخست توسط رژیم شاه و سپس توسط جمهوری اسلامی. دو نفر از پسرانش کشته شدند: یکی (عبدالله، معروف به «عەبە») در حالی که در صفوف پیشمرگه بود کشته شد، و دیگری (نعمت) در زندان اعدام شد.

از آغاز بزرگسالی، دایه کەلی به عنوان زنی متکی به خود، استوار و آگاه سیاسی شناخته می‌شد. در سال‌های پایانی سلطنت پهلوی، خانه‌اش به پناهگاهی امن برای فعالان مخفی تبدیل شده بود. بنا بر روایت پسرش اسد نودینیان، در یکی از یورش‌های ساواک ـ پلیس مخفی شاه ـ او می‌دانست که فرزندانش کتابخانه‌ای مخفی از کتاب‌های ممنوعه را در خانه پنهان کرده‌اند. فشار روانی آن یورش باعث حمله قلبی او شد. فقط با زیرکی دخترش، عزیزه نودینیان، مأموران ساواک منحرف شدند و نتوانستند کتابخانه را پیدا کنند.

تا اواخر دهه ۱۹۷۰، نشانه‌های فشار قلبی و بیماری در او ظاهر شده بود؛ فشارهایی که خانواده آن را ناشی از یورش‌های مداوم، تهدیدها و آزارها می‌دانند. با این حال، پس از انقلاب ۱۹۷۹، فعالیت عمومی او شدت گرفت. او به یکی از زنان پیشگام در اعتراضات خیابانی، تحصن‌ها و حضورهای اعتراضی مقابل زندان‌ها در هر دو شهر مریوان و سنندج تبدیل شد.

او از نخستین زنانی بود که همراه با مجید حسینی به سازمان‌دهی یک تحصن بزرگ مقابل دادگستری مریوان برای اعتراض به بازداشت فعالان سیاسی کمک کرد. آن اقدام به آزادی چندین بازداشتی انجامید.

پس از انقلاب ۱۹۷۹ در ایران، خانواده به سنندج بازگشتند. در تابستان ۱۹۷۹–۱۹۸۰ (۱۳۵۸ خورشیدی)، در جریان آنچه به نام «کوچ بزرگ مردم مریوان» شناخته می‌شود، بخش بزرگی از جمعیت شهر در اعتراض و برای حفظ امنیت، با شدت گرفتن درگیری‌های مسلحانه، شهر را ترک کردند. دایه کەلی و همسرش به مریوان بازگشتند و به بسیاری از مردم سنندج که برای حمایت رفته بودند پیوستند. او در اردوگاه کانی‌میران کار می‌کرد و در تهیه غذا، امور تدارکاتی و حمایت اولیه از غیرنظامیان آواره کمک می‌کرد.

با تشدید سرکوب پس از انقلاب در کردستان، سه تن از پسرانش ـ نعمت (نعمت‌الله)، هیبت (هیبت‌الله، «هیبت») و شوکی (شکرالله، «شوکی») ـ بازداشت شدند؛ پسر دیگری، عبدالله («عەبە»)، در صفوف پیشمرگه کشته شد. از آن زمان به بعد، دایه کەلی و دخترش عزیزه نودینیان در میان «خانواده‌های اعدام‌شدگان و ناپدیدشدگان» در کردستان شناخته شدند. آنان بارها به زندان‌های سنندج، کرمانشاه، تبریز و کامیاران رفتند، تحصن کردند، علناً خواهان حق ملاقات و آزادی زندانیان شدند و در آیین‌های یادبود جان‌باختگان حضور داشتند.

وقتی نیروهای پیشمرگه از شهرها عقب‌نشینی کردند و در کوهستان‌ها بازسازماندهی شدند و مناطق شهری کردستان زیر کنترل شدید جمهوری اسلامی قرار گرفت، زنانی مانند دایه کەلی نقشی حیاتی و کم‌مستند ایفا کردند. این مادران به پیوند میان «شهر» و «کوهستان» تبدیل شدند: در شهر غذا، لباس، کمک‌های پزشکی و دارو جمع‌آوری می‌کردند، آن‌ها را از ایست‌های بازرسی عبور می‌دادند و به واحدهای پیشمرگه در مناطق دورافتاده می‌رساندند. آنان همچنین اخبار و پیام‌های فوری را میان فعالان زیرزمینی داخل شهرها و نیروهای مسلح بیرون از شهرها جابه‌جا می‌کردند. چون بسیاری از این زنان سن‌وسال‌دار بودند، نیروهای امنیتی غالباً آن‌ها را دست‌کم می‌گرفتند ـ و خودِ زنان نیز فعالانه از فریب و تغییر ظاهر استفاده می‌کردند. برای نمونه، لباس زنان روستایی محلی را می‌پوشیدند تا بدون جلب شک از ایست‌های بازرسی عبور کنند.

دایه کەلی یکی از زنانی بود که عمیقاً در این فعالیت‌ها درگیر بود.

در یکی از این تلاش‌ها برای رساندن دارو و پیام به پسرانش در کوهستان، بازداشت شد. او چهل روز در سلول انفرادی گذراند. در بازجویی و زیر شکنجه، از دادن هر نامی خودداری کرد. تنها چیزی که به بازجویانش گفت این بود:

«این داروها مال خودم بودند. داشتم برای بچه‌های خودم می‌فرستادم.»

در خانواده، او به این جمله مشهور بود که وقتی از او می‌پرسیدند چگونه همیشه می‌فهمد چه کسی کجاست و چه خبر است، نیمه‌طنز و نیمه‌جدی می‌گفت:

«فکر می‌کنید فقط شما سازمان دارید؟ من هم سازمان خودم را دارم.»

و واقعاً هم چنین بود. او به مرور یک شبکه غیررسمیِ مورد اعتماد از مادران و زنان کرد در مریوان، سردشت، بانه و مهاباد ایجاد کرده بود که بی‌صدا دارو، یادداشت، خبر و تدارکات را میان فعالان زندانی، خانواده‌ها در شهر و واحدهای پیشمرگه در کوهستان جابه‌جا می‌کردند.

هزینه این زندگیِ مقاومت بسیار سنگین بود. در یکی از آخرین مراجعه‌هایش به مسئولان زندان سنندج، مأموران لباس‌های خونین نعمت را به او تحویل دادند و گفتند باید «پول گلوله» را بپردازد. او همان‌جا بیهوش شد و وقتی در بیمارستان به هوش آمد، فهمید که پسرش اعدام شده است.

با وجود این، هرگز عقب ننشست. او همچنان در مراسم یادبود، گردهمایی‌های سوگواری عمومی و جمع‌های مادران حاضر می‌شد؛ ترانه‌های مقاومت می‌خواند؛ به خانواده‌های دیگر دلداری می‌داد؛ و آشکارا و بی‌پرده در برابر ترس می‌ایستاد. خود او نیز چندین بار بازداشت شد. هر بار که آزاد می‌شد، بی‌درنگ کارش را از سر می‌گرفت.

دایه کەلی در اواخر دهه ۱۹۹۰ در سنندج درگذشت. خانواده‌اش باور دارند که بیماری و مرگ او نتیجه مستقیم سال‌ها آزار، بازجویی، بازداشت و اندوه از دست دادن پسرانش بود. نام او همچنان با مادران دادخواه کردستان پیوند خورده است ـ زنانی که در میانه جنگ، محاصره و سرکوب، حافظه را حفظ کردند، بر پاسخ‌گویی پافشاری کردند و امید را زنده نگه داشتند.

یادداشت‌ها / زمینه برای پژوهشگران

  • «دایه» در کردی به معنای «مادر» است و به‌عنوان عنوان احترام‌آمیز به کار می‌رود. «کەلی» نامی بود که او در محل با آن شناخته می‌شد. نام تولدش کوکب محبی بود. در جوامع کردی و کردهای ایران، بسیاری از مادران فعال سیاسیِ زندانیان، اعدام‌شدگان یا جان‌باختگان با عنوان «دایه + نام» در حافظه عمومی مانده‌اند.
  • ساواک سازمان اطلاعات و پلیس مخفی شاه بود (۱۹۵۷–۱۹۷۹). خانواده‌های چپ‌گرای کرد حتی پیش از انقلاب ۱۹۷۹ نیز مرتباً توسط ساواک زیر نظر گرفته می‌شدند، مورد یورش قرار می‌گرفتند و بازداشت می‌شدند.
  • مریوان / سنندج. مریوان و سنندج از شهرهای کردستان ایران هستند. سنندج مرکز استان کردستان است. بخش بزرگی از مقاومت سازمان‌یافته کردی و سپس سرکوب دولتی در فاصله میان این دو مرکز، به‌ویژه در سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۳ رخ داد.
  • «کوچ بزرگ / مهاجرت جمعی مریوان» (تابستان ۱۹۷۹–۱۹۸۰). بخش بزرگی از جمعیت غیرنظامی مریوان به‌طور جمعی شهر را ترک کردند و در اردوگاه‌هایی بیرون شهر مستقر شدند؛ بخشی در اعتراض و بخشی برای حفظ امنیت، در شرایطی که درگیری میان نیروهای کردی، نیروهای دولتی و گروه‌های مسلح رقیب شدت گرفته بود. «اردوگاه کانی‌میران» یکی از اصلی‌ترین اردوگاه‌هایی بود که در آن دوره شکل گرفت.
  • پیشمرگه. در اینجا به رزمندگان مسلح کرد (عمدتاً نیروهای چپ یا ملی‌گرای کرد) اشاره دارد که در اواخر دهه ۱۹۷۰ و دهه ۱۹۸۰ در کردستان ایران و مناطق مرزی ایران و عراق فعال بودند.
  • مادران به‌عنوان پیک. پس از آن‌که جمهوری اسلامی کنترل خود را بر شهرهای کردستان تثبیت کرد، زنان ـ به‌ویژه مادران مسن‌تر ـ اغلب به پیونددهندگان تدارکاتی و سیاسی تبدیل شدند: دارو، نامه، پول و خبر را میان فعالان زندانی، شبکه‌های زیرزمینی در شهرها و پیشمرگه‌ها در کوهستان جابه‌جا می‌کردند. این کار هم عملی برای بقا بود و هم کنشی از سرِ نافرمانی سیاسی.

مصاحبه‌ها

اسد نودینیان
اسد نودینیان

پسر دایه کەلی / کوکب محبی

بیوگرافی اسد نودینیان

اسد نودینیان (متولد ۱۳۳۶)

معلم، فعال سیاسی و راوی در «پروژه تاریخ شفاهی مادران دادخواه کردستان»

اسد نودینیان در سال ۱۳۳۶ در مریوان، استان کردستان، متولد شد. او در خانواده‌ای کارگری با پیشینه‌ای از مشارکت سیاسی رشد یافت و از دوران نوجوانی در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی حضور داشت. در جریان انقلاب ۱۳۵۷، از کنشگران فعال در مریوان بود و در ادامه به صفوف نیروهای پیشمرگه کومله پیوست.

خانواده نودیانیان از شناخته‌شده‌ترین خانواده‌های دادخواه در کردستان ایران به شمار می‌آیند. مادر او، دایه کالی محبی از چهره‌های پیشگام جنبش مادران دادخواه بود و خواهرش، عزیزه نودینیان از فعالان برجسته زن کُرد و از چهره‌های شاخص دادخواهی در منطقه محسوب می‌شد.

در گفت‌وگوهای ثبت‌شده در چارچوب «پروژه تاریخ شفاهی مادران دادخواه کردستان»، نودیانیان با بازخوانی تجربه‌های شخصی و خانوادگی خود از مبارزه، سرکوب، مقاومت و تبعید، روایتی مستند و تحلیلی از تحولات سیاسی و اجتماعی کردستان ارائه می‌دهد.

جزئیات مصاحبه

اطلاعات ثبت مصاحبه

• تاریخ مصاحبه: ۲۲ ژوئن ۲۰۲۴

• مکان: استکهلم

• مصاحبه‌شونده: اسد نودینیان (پسر دایه کەلی / کوکب محبی)

• موضوع مصاحبه: دایه کەلی و نقش او در جنبش دادخواهی در کردستان

• مصاحبه‌گران: فریبا محمدی و [نام مصاحبه‌گر دوم محفوظ است]

• زبان مصاحبه: فارسی

• مدت زمان: حدود یک ساعت

• قالب: مصاحبه صوتی (تاریخ شفاهی)

شهادت شفاهی اسد نودینیان درباره دایه کەلی (کوکب محبی)

بخشی کوتاه از یک مصاحبه تاریخ شفاهی با اسد نودینیان (۲۰۲۴).
نسخه کامل این مصاحبه برای پژوهشگران بایگانی شده است؛ این بخش عمومی و رونوشت آن با اجازه منتشر می‌شود.

۲. گوینده

گوینده: اسد نودینیان — پسر دایه کەلی.

۳. رونوشت فارسی (ترجمه‌شده از روایت شفاهی او)

به ما خبر دادند که جلوی زندان تبریز تحصن بزرگی در حمایت از زندانیان سیاسی برپاست. مادرم و پدرم هر دو از سنندج راه افتادند و به آنجا رفتند. تا پایان تحصن بیرون زندان ماندند و شرکت کردند — با اینکه جمهوری اسلامی می‌خواست همه را بترساند و فضای رعب ایجاد کند.

جلوی زندان‌های سنندج و کامیاران هم همین‌طور بود. هر وقت مسئولان زندان ملاقات را قطع می‌کردند یا با زندانیان بدرفتاری می‌شد، خانواده‌ها اعتراض می‌کردند، اعتصاب غذا راه می‌انداختند و حاضر به ترک محل نمی‌شدند. راستش یادم نمی‌آید اعتراضی جلوی آن زندان‌ها ـ مخصوصاً در سنندج، کامیاران و تبریز که برادران ما آنجا بودند ـ انجام شده باشد و پدر و مادر من در آن حضور نداشته باشند.

مادرم عملاً سازمان خودش را داشت.

یادم هست در چیزی که ما «مرحله دوم مقاومت» می‌نامیدیم. آن زمان تقریباً کل منطقه کم‌وبیش زیر کنترل جمهوری اسلامی بود. ما با نیرویی بسیار کوچک در اطراف مریوان جابه‌جا می‌شدیم و می‌خواستیم در روستایی تجدید سازمان کنیم که خانواده دو نفر از رفقایمان آنجا زندگی می‌کردند: رئوف کهنه‌پوشی که کشته شده بود، و عبدالله کهنه‌پوشی که زنده مانده بود.

آخر شب به آنجا رسیدیم. خانواده گفتند: «دایه کەلی اینجاست.»

ما شوکه شده بودیم که او ما را پیدا کرده است.

مادرم همیشه به ما ـ پسرهایش ـ می‌گفت: «فکر نکنید فقط شما سازمان دارید. من هم سازمان خودم را دارم. می‌دانم کجا می‌روید.»

او از سنندج به مریوان و بعد با استفاده از شبکه خودش تا آن روستای دورافتاده آمده بود. آمده بود ما را ببیند، از ساختارهای مخفی داخل شهر برایمان خبر بیاورد و بعد خبر ما را دوباره به شهر برگرداند. این یکی از نقش‌های مادران در آن دوره بود: پیوند دادن پیشمرگه‌های بیرون از شهر با شبکه‌های مخفی داخل شهر.

۴. یادداشت‌های زمینه‌ای

  • «تحصن جلوی زندان»: در اوایل دهه ۱۹۸۰، خانواده‌های زندانیان سیاسی کرد ـ به‌ویژه مادران ـ مقابل زندان‌های شهرهایی مانند سنندج، کامیاران و تبریز جمع می‌شدند. آن‌ها خواهان ملاقات، اطلاع‌رسانی و آزادی یا رفتار عادلانه با بازداشت‌شدگان بودند. این تجمع‌ها بارها از سوی جمهوری اسلامی تهدید و متفرق شد.
  • «مرحله دوم مقاومت»: این اصطلاح به دوره‌ای اشاره دارد که پس از بازگشت و نظامی‌سازی کردستان توسط جمهوری اسلامی، بسیاری از پیشمرگه‌ها و کادرهای چپ مجبور بودند خارج از شهرها یا در مناطق کوهستانی فعالیت کنند. خانواده‌ها در داخل شهرها زیر نظر بودند.
  • نقش مادران: زنانی مانند دایه کەلی به‌صورت فیزیکی پیام‌ها، دارو و خبر را میان شبکه‌های زیرزمینی در شهر و پیشمرگه‌های بیرون از شهر جابه‌جا می‌کردند. آن‌ها با وجود ایست‌های بازرسی و سرکوب مستقیم حرکت می‌کردند و این کار را فقط «کمک به پسرانشان» نمی‌دانستند، بلکه آن را مسئولیت خود تلقی می‌کردند.

بۆ هاوڕێ عەبە (ی نەودینیان)


شەوە؛ شیوەنە، گردەڕەش ڕەشپۆش!
مەریوان، یەکسەر،
ئازیەتبار، پەرۆش.
عەبە شەهیدبوو؛ پێشمەرگەی پێشەنگ
مەشعەلی سووری جەرگی شەوەزەنگ
بەڵام خاترجەم، هەتاکو ماوین
بەخارای خەمت تێغمان ئەساوین.
خەمی گرانی شەهید بوونی تۆ
ئەکەین بە هێزی دووبارە، لە نۆ؛
ئەیکەین بە هوروژم
بەرەوڕووی دوژمن
تا هەڵی ئەکەین ئاڵای سەرکەوتن.
سا تۆیش مژدەیەک بەرە بۆ فوئاد
بڵێ: گشت وڵات
پڕە لە خەبات!
شاعر: ڕێبوار مۆسلێح