آمنه مولودیان
دایه آمنه مولودیان – از میراث جمهوری مهاباد تا مادری دادخواه در دهه ۱۳۶۰
مقدمه و پسزمینه تاریخی
دایه آمنه مولودیان دختر کاپتان محمد مولودیان، از افسران جمهوری مهاباد بود؛ افسری که از قاضی محمد نشان افتخار دریافت کرد. او تنها سیزده سال داشت که پس از سقوط جمهوری، پدرش زندانی و سپس ناچار به تبعید شد. این تجربههای نخستین، درکی عمیق و پایدار از خشونت سیاسی، جدایی اجباری و بهای مقاومت در ذهن او شکل داد.
سالها بعد، او با محمد ماملی، یکی از تأثیرگذارترین خوانندگان کُرد سده بیستم و از هواداران جمهوری مهاباد، ازدواج کرد. خانه آنان ترکیبی بود از آگاهی سیاسی، میراث هنری و مشارکت اجتماعی؛ محیطی که در آن فرزندانشان به طور طبیعی درگیر کنش سیاسی شدند.
بازداشت و اعدام فرزندشان، عبدالرحیم «نجات» ماملی
نجات ماملی، پسر آنها، تنها شانزده سال داشت که در فروردین سال ۱۳۶۲ در جریان سرکوبهای گسترده سیاسی در کردستان ایران بازداشت شد. دایه آمنه به مدت شش ماه پیوسته میان سه زندان ـ مهاباد، ارومیه و تبریز ـ در رفتوآمد بود و برای دریافت خبری از او یا گرفتن اجازه ملاقات تلاش میکرد.
سرانجام، نجات در شهریور ۱۳۶۲، در چارچوب آنچه خانوادهها بعدها به «گروه ۴۷ نفره» معروف کردند، در تبریز اعدام و بهطور مخفیانه، بدون اطلاع یا حضور خانوادهها، دفن شد.
دولت ایران هیچ اعلام رسمیای منتشر نکرد و پیکر قربانیان را به خانوادهها تحویل نداد. خانوادهها در وضعیتی از سکوت، بیخبری و آسیب روحی رها شدند.
دایه آمنه بخشی از یک شبکه غیررسمی و زنمحور از مادرانی شد که فرزندانشان بازداشت، شکنجه یا اعدام شده بودند. در این شبکه مخفیانه، مادران با یکدیگر مبادله میکردند:
• توصیف نشانههای شکنجه،
• اخبار بخشهای مختلف زندان،
• جزئیاتی که در ملاقاتهای کوتاه و کنترلشده به دست میآمد،
• و اطلاعاتی که زندانیان آزادشده منتقل میکردند.
این تبادل دانش که بر همبستگی مادری استوار بود به مثابه ضد آرشیوی در برابر روایتهای حکومتی عمل کرد. این شبکه، تلاش دولت برای منزوی کردن خانوادهها و پنهان سازی خشونتها را به چالش کشید. این «گردش مادرانه حافظه» نقش مهمی در شکلگیری آگاهی جمعی و در نهایت تقویت مقاومت در برابر سرکوب داشت.
اعدامهای دستهجمعی در مهاباد / تبریز در دهه ۱۳۶۰: توضیحی برای مخاطبان بینالمللی
یکی از تراژدیهای بزرگ برای خانوادهها، از جمله خانواده دایه آمنه، سلسلهای از اعدامهای دستهجمعی زندانیان کرد مهابادی در دهه ۱۳۶۰ در تبریز بود، خانوادهها از سه اعدام جمعی اصلی با عنوان «گروه ۲۸ نفره»، «گروه ۴۷ نفره» و «گروه ۵۹ نفره» یاد میکنند.
یکی از این اعدامها در سال ۱۳۶۲-(۱۹۸۳) انجام شد؛ زندانیانی بسیاری از آنها نوجوانان ۱۴ تا ۱۷ ساله از مهاباد به تبریز منتقل و همگی با هم اعدام شدند.
حکومت:
• هیچ اطلاعی پیشاپیش به خانوادهها نداد،
• اجساد را بازنگرداند،
• و قربانیان را مخفیانه در گورستان وادی رحمت دفن کرد.
وقتی خانوادهها خواستار اطلاع شدند، مسئولان ردیفی از قبرهای آماده را به آنها نشان دادند. اما طبق شهادتها، از جمله روایت وریا ماملی، سه خانواده که توانستند با استفاده از رابطههای شخصی چند قبر را بگشایند، دریافتند هیچ یک از اجساد متعلق به فرزندانشان نبود.
برای خانوادهها این پرسشِ ماندگار ایجاد شد:
فرزندانشان واقعاً کجا دفن شدهاند؟ و چرا حقیقت عمداً پنهان شده است؟
این بی قطعیتی بخشی از آن چیزی است که پژوهشگران «ناپدیدسازی قهری» مینامند؛ حتی زمانی که دولت اجرای حکم را میپذیرد، اما حق دفن، سوگواری و نوعی «سوگواری» را از خانواده دریغ میکند.
نجات در شهریور ۱۳۶۲، در چارچوب «گروه ۴۷ نفره» اعدام شد؛ رخدادی که لایه دیگری بر تاریخ اعدامهای دستهجمعی و دفنهای پنهانی در این دوره افزود.
مادریِ فرامرزی: عبور از کوهها برای دیدار با فرزند دیگر
دایه آمنه تنها مادر یک نوجوان اعدامشده نبود. یکی دیگر از پسرانش به صفوف پیشمرگههای کرد در تبعید پیوسته بود.
با وجود خطر، او سالی دو یا سه بار از مسیرهای سخت کوهستانی گاه بیش از ۲۰ کیلومتر پیادهروی عبور میکرد تا:
• فرزندش را ملاقات کند،
• خوراک، دارو و پوشاک برساند،
• نامهها و پیامهای شخصی را منتقل کند،
• و پیوند عاطفی و اخلاقی میان مبارزان و خانوادهها را حفظ کند.
این شکل از کار مادری را میتوان «مادرکردستان» نامید: نوعی مراقبت تجسمیافته و فرامرزی که در شرایط جنگ، فقر و مراقبت امنیتی انجام میگرفت.
حمایت از خانوادهها در تبعید و آوارگی داخلی
دایه آمنه با استفاده از شبکههای اجتماعی خود، برای خانوادههای کردی که به اجبار به شهرهای مرکزی ایران تبعید شده و در یافتن کار ناتوان بودند، کمک مالی سازماندهی میکرد. تلاش او بخشی از یک اقتصاد همبستگی کوچک اما حیاتی بود که به بقای خانوادههایی کمک کرد که در غیر این صورت با گرسنگی و انزوا روبهرو میشدند.
اخلاقِ استقامت: شکل سیاسی مادری
دایه آمنه در انظار عمومی هرگز گریه نمیکرد؛ اما در خلوت سوگواری شدیدی داشت.
او اغلب به مادران دیگر میگفت:
«در برابر دشمن گریه نکنید. پسران ما برای هدفی جان دادند. غم ما نباید شادیِ ستمگرانمان شود.»
این انضباط عاطفی ـ که در میان مادران کرد آن دوران رایج بود ـ را میتوان نوعی اخلاق سیاسیِ کرامت دانست؛ مقاومتی در برابر تحقیر و تلاشی برای حفظ عاملیت در شرایط سرکوب شدید.
هنر به مثابه حامل حافظه: آوازهای محمد ماملی
پس از اعدام نجات، محمد ماملی چندین مرثیه سرود، از جمله:
• «تا کەی چاویە ڕوانم یاران بەم»
• «لای لای»
در ویدئوهای پراکنده، دایه آمنه در حالی دیده میشود که عکس پسرش را در دست دارد و صدای ماملی در پسزمینه میخواند. این آوازها سوگ خصوصی را به حافظهای فرهنگی و جمعی بدل کردند و پیوند میان هنر، سوگواری و مقاومت سیاسی در جامعه کردی را تقویت نمودند.
روایتی ناتمام: اهمیت تاریخ شفاهی
دایه آمنه در فوریه ۲۰۲۱ درگذشت، پیش از آنکه شهادت شخصیاش بهعنوان بخشی از تاریخ شفاهی زنان کرد ثبت شود.
سرگذشت او که از طریق فرزندانش ادامه مییابد نشان میدهد چرا ثبت روایتهای مادران دادخواه کرد ضرورتی عاجل است.
هر سال تعدادی از این مادران از دنیا میروند و با خود میبرند:
• خاطرات سرکوب سیاسی،
• جزئیات مقاومت روزمره،
• و بینشهایی درباره نقش زنان در جنبشهای اجتماعی کرد.
حفظ این روایتها تضمین میکند که نسلهای آینده و پژوهشگران سراسر جهان بتوانند به تصویری دقیق و انسانی از تجربههای کردها در مواجهه با خشونت دولتی دسترسی داشته باشند.
گالری
مصاحبه
وریا ماملی متولد ۴ ژانویه ۱۹۷۱ در مهاباد، فرزند پنجم هنرمند برجسته کُرد، محمد ماملی است. تحصیلات خود را در مهاباد به پایان رساند و در رشته علوم سیاسی دانشگاه زنجان پذیرفته شد، اما امکان ادامه تحصیل نیافت.
او دو سال در روستاهای درزیولی و سیودینِ سفلی از توابع بوکان بهعنوان معلم فعالیت کرد. نوازنده آکاردئون است و چند اثر موسیقایی را همراه با پدرش ضبط کرده است.
وریا ماملی از سال ۲۰۰۲ ساکن نروژ است و بنیانگذار پروژههای فرهنگی متعددی از جمله «خانه هنری ماملی»، «جایزه ماملی» و «مرکز نهمران» میباشد. او در حوزه پژوهش و نویسندگی فعال است و کتاب «کُردبودن» از آثار منتشرشده اوست.
مشخصات مصاحبه
• موضوع مصاحبه: مادر دادخواه، آمنه مولودیان
• تاریخ مصاحبه: ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۴
• مصاحبهشونده: آقای وریا ماملی (فرزند دایه آمنه)
• مدت مصاحبه: ۳۴ دقیقه
• نوع مصاحبه: صوتی
• زبان مصاحبه: کردی سورانی
• مصاحبهکنندهها: فریبا محمدی و نفر دوم نامش محفوظ است
توضیح:
این متن، پیادهسازی حدود سه دقیقه از مصاحبهٔ صوتی با آقای وریا ماملی است. بخش انتخابشده بر تجربههای زیستهٔ مادران دادخواه،
شکلهای ارتباط و همبستگی غیررسمی آنان، و فضای سرکوب و خفقان حاکم بر شهر مهاباد در آن دوره تمرکز دارد.
من در مقدمه هم اشاره کردم که این مادران هیچ سازمان رسمیای نداشتند. با این حال، به شکل سنتی و کلاسیک با هم در ارتباط بودند: از حال هم خبر میگرفتند و در زمانهای سخت دور هم جمع میشدند. وقتی میفهمیدند مادرِ یکی از شهدا بیمار شده، با هم میرفتند به عیادتش. یا اگر مشکلی برای یکی از خانوادهها پیش میآمد، همه جمع میشدند و هر طور میتوانستند کمک میکردند.
یک نکتهٔ مهم را نباید فراموش کرد دربارهٔ اینکه چرا این مادران نتوانستند یک نوع سازمان مدرنتر شکل بدهند. این موضوع تا حد زیادی به فضای بسیار امنیتی آن زمان در شهرها برمیگشت. مثلاً در شهر مهاباد، نزدیک به ۵۰ خانواده را به شهرهای دیگر تبعید کردند. از این تعداد، بیش از ۲۰ خانواده مربوط به خانوادههای همین شهدا (اعدامشدهها) بودند. این خانوادهها در مهاباد نماندند؛ تبعید شدند، کار نداشتند و خیلی وقتها حتی چیزی برای خوردن نداشتند.
یادم هست برای خانوادههایی که به یزد تبعید شده بودند پول جمع شد. این جمعآوری پول فقط از طرف خانوادههای شهدا نبود؛ مردم عادی هم مشارکت میکردند. اما سازماندهی و هماهنگی این کمکها عمدتاً توسط همین مادران انجام میشد.
میتوانم بگویم اثرات سرکوب سیستماتیک رژیم آنقدر شدید بود که هیچ فضایی برای انجام هیچ کاری باقی نمیگذاشت. فضای خفقان چنان سنگین بود که خیلی از این مادران در سه یا چهار ماه از دنیا میرفتند. مادری که سه پسرش در دو ماه اعدام شده بودند، نمیتوانست دوام بیاورد و از غصه میمُرد. بیشتر این مادران به همین شکل از دنیا رفتند. بعضی از آنها حتی زندانی هم شدند.
یک فضای امنیتی وحشتناک و تنگنای شدید اقتصادی در مهاباد حاکم بود. هیچکس جرأت نداشت صدایش را بلند کند. جوانهایی بودند که شش ماه جرأت نمیکردند از خانه بیرون بیایند. مخصوصاً روزی که آن ۵۹ نفر اعدام شدند—به اصطلاح—حتی پرنده هم در مهاباد پر نمیزد. من با چشم خودم دیدم. آن روز واقعاً حتی یک پرنده در آسمان شهر نمیدیدی. آنقدر درد بزرگی به مردم تحمیل شده بود که کسی در خیابانها دیده نمیشد.
به همین دلیل، مادران فقط میتوانستند ارتباطها و یک نوع سازماندهی غیررسمی را به شکل کلاسیک، در گروههای کوچکِ خویشاوندان و آشنایان حفظ کنند.
ویدئوها
لای لایە - محەممەد ماملێ
این ویدئو از کانال یوتیوب هنرمند محمد ماملی برداشته شده است.
تاکەی چاوەڕیی یاران بم - ماملێ
این ویدئو از کانال یوتیوب هنرمند محمد ماملی برداشته شده است.